آن روزها سولدوز، غيرتي به بزرگي آذربايجان بود

 

ياشار اورمولو

31/4/1385

 

مقدمه:

 

پس از انتشار طنز و كاريكاتور توهين آميز در روزنامه "ايران" بر عليه هويت ترك ، به زودي قيامـهاي اعــتراض آميز سراسر آذربايجان را فرا گرفت. به نظر اغلب كارشناسان مسايل سياسي و اجتماعي موضوع كاريكاتور بهانه اي بيش نبود و بايد انگيزه اصلي قيام سراسري ملت آذربايجان را در چندين دهه ظلم، تحقير و تبعيض فاشيسم و شونيسم فارس جستجو كرد.

در شروع امر اعتراضات از دانشگاهها و توسط دانشجويان ترك آذربايجان آغاز شد. دانشجويان متعهد ترك با اعتراضات دامنه دار و ممتد خود آرام آرام افكار عمومي آذربايجان را تحت تأثير قرار دادند و چندي نگذشت كه قيامهاي زنجيره اي شهرهاي آذربايجان و افكار عمومي جهانيان را به خود معطوف كرد. بسياري از كارشناسان مسايل منطقه اي در كمال ناباوري به حوادث آذربايجان پرداخته و تحركات سياسي در آذربايجان را به عنوان موضوعي مهم و تأثيرگذار در روند مسايل مربوط به ايران، خاورميانه و منطقه ارزيابي كردند.

حوادث خردادماه 1385 در آذربايجان از جنبه هاي مختلفي قابل بحث و بررسي است. بدين منظور بايد در شروع امر رويدادها (تا حد امكان با ذكر جزئيات) به رشته تحرير در آيند. بديهي است كه بدون در دست داشتن اطلاعات درست و دقيق به دست دادن ارزيابيهاي علمي و كارشناسانه از مسايل دشوار خواهد بود. به اذعان شواهد و اسناد ما تركان در طول تاريخ اگرچه همواره در صدر تاريخ سازان بوده ايم، متأسفانه در نگارش، تدوين و حفظ آن سعي لازم را نكرده ايم و بالاجبار ديگران آنگونه كه خواسته اند تاريخ را نوشته و رقم زده اند! آيا امروز تاريخ باز هم تكرار مي شود؟!

عليرغم اينكه امكان نگارش و پرداختن به موضوع توسط بسياري از فعالين حركت ملي آذربايجان وجود دارد، متأسفانه با گذشت نزديك به 2 ماه از قيامها، تاكنون شرح دقيق و جزئي نگر هيچ يك از قيامهاي شهرهاي آذربايجان منتشر نشده است. در مدت كمتر از 2 هفته بيش از 20 شهر بزرگ و كوچك آذربايجان شاهد حوادث غرورانگيز بود. در اين بين حتي بعضي از روستاها هم شاهد تظاهرات اعتراض آميز بود. شايسته است كه حوادث همه شهرها با ذكر تمامي موارد لازم براي ثبت در تاريخ و استفاده تحليلگران نگاشته شود.

در حين قيامها اخبار و گزارشهاي پراكنده اي از شهرهاي مختلف آذربايجان به وي‍ژه در صفحات اينترنتي منتشر شده و اطلاعات كلي در دست مي باشد. بايد متذكر شد از معدود شهرهايي كه اخبار و گزارشهاي آن تاكنون در حد ناچيزي منتشر شده است، شهر سولدوز(نقده) است. در حاليكه ابعاد سركوب مردم مقاوم سولدوز توسط نيروهاي نظامي و انتظامي حكومت جمهوري اسلامي ايران از هر جاي ديگر شديد بود. نوشته حاضر به مسايل و حوادث فراموش نشدني سولدوز در روزهاي قيام مردمي آن خطه مي پردازد. بي گمان در بردارنده اطلاعات كاملي نيست، ولي به نظر مي رسد كه براي اطلاع از چگونگي رخداد حوادث مفيد خواهد بود. در اينجا از عزيز ناشناخته اي كه اطلاعات اوليه اين نوشته را در اختيار اينجانب قرار داده است، تشكر كرده و به مرور حوادث سولدوز قهرمان مي پردازيم.

***

 

در سطح شهر سولدوز از روز 29 ارديبهشت ماه چندين اطلاعيه براي گردهمايي و تجمع اعتراض آميز بر عليه عمل اهانت آميز روزنامه ايران پخش شده بود. در اين اطلاعيه ها از مردم خواسته شده بود تا در 3 خرداد ماه در مقابل دانشگاه آزاد اسلامي، در 4 خردادماه در مقابل ساختمان اداره ارشاد اسلامي و در 5 خردادماه در مقابل دانشگاه پيام نور تجمع كنند.

روز چهارشنبه 3 خردادماه 1385:

 

ساعت 14:00 نزديك به 1000 نفر از دانشجويان ترك دانشگاه آزاد اسلامي سولدوز با اخذ مجوزهاي لازمه در محوطه دانشگاه تجمع كرده و شعارهايي از قبيل (هاراي- هاراي من توركم)، (آند اولسون ستارخانا، قان سالارام تهرانا) و ... سردادند. آنها سپس از دانشگاه خارج شده و به سمت شهر روانه شدند. در اين حين بسياري از مردم در خيابانها به جمع دانشجويان پيوسته و جمعي 20 هزار نفري را تشكيل دادند. مردم به سوي دانشگاه پيام نور در حركت بودند. ضمن عبور از خيابانهاي امام، وحدت و خيابان دانشگاه به پيام نور رسيدند. داخل دانشگاه شده و بدون بروز هر گونه درگيري شعار دادند. آنها سپس از دانشگاه خارج شده و به طرف فرمانداري شهر رفتند. ساعت 17 در ميدان شهرداري روبروي فرمانداري تجمع نموده و شعارهاي ملي و همچنين شعارهايي در حمايت از قيامهاي تبريز و اورميه سر دادند. در اين هنگام فرماندار شهر محمد امين فرد (نام قبلي فرماندار محمد چوپاني است) بر بالاي سكويي رفته و شروع به سخنراني مي كند: (من هم از اين مسئله پيش آمده ناراحت هستم و از همه شما قدرداني مي كنم ...) در اين لحظات 2 نفر از جوانان وارد فرمانداري شده و ضمن آنكه شعار سر مي دهند، از فرماندار مي خواهند كه او نيز شعار دهد. فرماندار شعار (آذربايجان اوياقدي، اؤز ديلينه داياقدي ، هاراي هاراي من توركم) سر مي دهد. چند نفر از تجمع كنندگان به نمايندگي از سوي تجمع كنندگان اعلام مي كنند كه فردا هم در ساعت 18:00 در مقابل اداره ارشاد اسلامي تجمع خواهيم كرد. فرماندار هم از مردم مي خواهد كه بيايند و پس از آن تجمع و راهپيمايي به پايان مي رسد.

روز پنجشنبه 4 خردادماه 1385:

 

در ساعات اوليه روز پنجشنبه مورخه 4 خردادماه، فرمانداري به تمامي ادارات شهر ابلاغ مي كند كه از امروز هر گونه گردهمايي غير قانوني بوده و با شركت كنندگان در هر تجمع و راهپيمايي برخورد خواهد شد. بسياري از مردم كه از اين اطلاعيه فرمانداري هيچگونه خبري نداشته اند، از ساعت 15 در مقابل اداره ارشاد تجمع مي كنند. نيروي بسيج به پراكنده ساختن تجمع كنندگان اقدام مي كند. تجمع كنندگان كه بر مبناي موافقت فرماندار در روز قبل تجمع خود را قانوني و اصولي مي پنداشتند، با نيروي بسيج كه به كابلهاي برق، شيلنگ و لوله هاي سبز مجهز بوده اند، درگير مي شوند. پس از مدتي درگيري نيروهاي بسيج فرار مي كنند و در ساعت 17 يگان ويژه نيروي انتظامي وارد عمل مي شود. اين نيرو با مردم درگير نمي شود.

جمعيت 30 هزار نفري در ساعت 18 به اداره ارشاد مي رسند. مردان در مقابل ساختمان اداره و زنان نيز در پشت اداره و روبروي باشگاه حجاب تجمع مي كنند. پس از درگيري با نيروي بسيج جمعي از جوانان زخمي شده و مردم به شدت خشمگين بودند. دكتر پرويز محمدي استاد دانشگاه پيام نور به سخنراني مي پردازد. در اين هنگام فرماندار حاضر شده و به زبان فارسي شروع به سخنراني مي كند و شعار (مرگ بر آمريكا) سر مي دهد. مردم ضمن شگفتي از اين اقدام بي مورد فرماندار و در اعتراض به حرفهاي او كه به زبان فارسي ادا مي كرد، صحبت او را قطع كرده و نسبت به برگزاري راهپيمايي اصرار مي ورزند. پس از مخالفت فرماندار ، به او سنگ پرتاب مي كنند. پس از فرار فرماندار و همراهان او مردم ضمن سر دادن شعارهاي (آذربايجان بير اولسون، مركزي تبريز اولسون) اتومبيل فرماندار را واژگون كرده و به آتش مي كشند. نيروي انتظامي كه در اداره ارشاد پناه گرفته بود، اقدام به پرتاب گاز اشك آور و گلوله هاي ساچمه اي مي كند. مردم با پرتاب سنگ مقابله به مثل كرده و چندين بار با كپسولهاي گاز اقدام به آتش زدن اداره ارشاد مي كنند كه اين كار عملي نمي شود. پس از تخريب اداره ارشاد، نيروي انتظامي افراد خود را از صحنه به كنار مي كشد.

پس از اين حادثه در حاليكه آرامش نسبي بر مردم حاكم شده بود، يكي از مأمورين نيروي انتظامي با باتوم كودك 6 ساله اي را مضروب مي كند. كودك 6 ساله از شدت ضربه وارده به سختي نفس مي كشيد. زنان كه در مواجهه با اين حادثه دلخراش خشمگين شده بودند، مورد تهاجم نيروهاي انتظامي واقع مي شوند. نيروي انتظامي با پرتاب گازهاي اشك آور نسبت به پراكنده كردن زنان اقدام مي كند. مردان در دفاع از زنان به مقابله با نيروهاي انتظامي مي پردازند و بدين شكل درگيري از سر گرفته مي شود. نيروي انتظامي در برابر هجوم مردم متواري مـي شود. مردم براي اعلام انزجار از برخورد خشن نيروهاي انتظامي و رفتار نامناسب فرماندار در حاليكه شعارهاي (آذربايجان بير اولسون، مركزي تبريز اولسون)، (هر كس كي بي طرفدي ، فارسدان دا ...) ، (تورك ديلي غيرت ديلي، فارس ديلي ...) (آند اولسون ستارخانا، قان سالارام تهرانا) و ... سر مي دادند، به سوي فرمانداري به راه مي افتند. قبل از آن كه مردم به فرمانداري برسند، لباس شخصيهاي ناشناخته توانستند تا مردم را به چندين دسته تقسيم كنند. گروهي از بلوار بهشتي و گروهي از طرف ژاندارمري به سوي فرمانداري حركت مي كنند.

گروه اول پس از رسيدن به فرمانداري با نيروهاي ضد شورش كه از قبل مستقر شده بودند، درگير مي شوند. آنها صف نيروهاي ضد شورش را در هم شكسته و آنها را فراري مي دهند. مردم خشمگين در صدد ورود به ساختمان فرمانداري بر مي آيند كه در اين هنگام با شليك گلوله نظاميان داخل فرمانداري مـتوقف مــي شوند . مردم به خاك و خون كشيده مي شوند. (شهيد همت اسم زاده) و خانواده اش كه به دور از تظاهركنندگان در آنجا حضور داشته اند، مورد ضرب گلوله قرار گرفته خودش شهيد و مادر و دخـتر 9 سـالـــه اش بر اثر اصابت گلوله نيروهاي نظامي مجروح مي شوند كه تاكنون از اين دو مجروح هيچ خبري در دست نيست. گلوله بر سينه دختر اصابت كرده و از پشت خارج شده بود. در هنگام درگيري كـودك 13 سـالـه اي در حياط فرمانداري به ضرب گلوله شهيد شد و فرد ديگري به نام (عسگر قاسمي) كه به منظور نجات كودك مذكور به داخل حياط فرمانداري رفته بود، او نيز به ضرب گلوله به شهادت مي رسد.

گروه دوم از تظاهركنندگان كه از خيابان ژاندارمري سابق مي خواستند خود را به فرمانداري برسانند، در تقاطع 17 شهريور با نيروهاي يگان ضد شورش روبرو مي شوند. نيروهاي يگان ضد شورش با پرتاب گازهاي اشك آور و گلوله هاي ساچمه اي به مردم حمله ور شده و آنها را از حركت به سوي فرمانداري باز مي دارند. در اين هنگام چندين نفر از ناحيه هاي چشم و صورت مصدوم مي شوند. پس از گذشت چند دقيقه مردم مقاوم سولدوز بار ديگر جمع شده و مصمم تر و به آرامي و سنگ در دست به جلو حركت مي كنند. مردم در صفوف منسجم نيروهاي ضد شورش را بيش از 500 متر به عقب مي رانند. در اين حين تيراندازي شديدي آغاز مي شود. با شليك هر گلوله اي، گلي پرپر مي شود. گلوله ها بر سر، گردن و سينه مردم برخورد مي كند. نوجوان 17 ساله (توحيد آذريون) كه حافظ و قاري قرآن بود، به شهادت مي رسد.

مردم با فرا رسيدن تاريكي و به منظور جلوگيري از افزايش تلفات پراكنده مي شوند. زخمي ها براي درمان به بيمارستان منتقل مي شوند. نيروهاي اطلاعاتي كه از قبل در بيمارستان جاي گرفته اند، زخمي ها و جان باختگان را تحويل مي گيرند. اجساد جان باختگان مخفي مي شود. براي مجروحين جز در مواردي خاص و محدود هيچ مداوايي صورت نمي گيرد. كساني كه براي جويا شدن از حال بستگان مجروح خود به بيمارستان مراجعه مي كنند، دستگير و منتقل مي شوند. بعضي از مراجعه كنندگان به بيمارستان، توسط نيروهاي ضد شورش مستقر در بيمارستان به شدت مورد ضرب و شتم قرار مي گيرند. با فرا رسيدن شب، روز خونين سولدوز به پايان مي رسد. امروز بيش از 10 نفر به شهادت رسيدند كه بعدها تنها جسد 5 نفر از آنها به خانواده هايشان تحويل و تحت تدابير امنيتي شديد و نظارت نيروهاي نظامي دفن شدند. اسامي 2 تن ديگر از شهيدان حسین  فتحي پور(دانش آموز دوم دبیرستان) و محمدعلی جنت نیا(65 ساله) مي باشد.

30 نفر مفقود شدند كه تاكنون اطلاعي از آنها در دست نيست . بيش از 50 نفر با گلوله زخمي شدند و بيش از 110 نفر هم با سنگ و گلوله هاي ساچمه اي مجروح شدند. حسين صنعتي، مهدي عزيزي، حسين مرامي، بهرنگ داغستاني، حسين پير آلا گؤز، فرهاد پيرمحمدي، شهرام نوروزي، زينال ريماز، يحيي نوروزي، ايوب محبوبي، حسين مرادي، بهرنگ افشاني، علي ابراهيمي، محمد محمدي اسامي تعدادي از مجروحين روز پنجشنبه 4 خردادماه 85 شهر سولدوز مي باشد.

سرهنگ قلي يوسف زاده معروف به آت قولو، سرگرد زيبايي، مهدي داننده(بسيجي فعال) و قره چبوقي از جمله عاملان قتلها بودند و كسان ديگري كه شناخته نشدند. همچنين سرهنگ محبي نيا برادر جهانبخش محبي نيا نماينده مجلس از شروع كنندگان و آمران اصلي سركوب مردم به شمار مي رود.

روز جمعه 5 خردادماه 1385:

 

صبح روز جمعه حوالي ساعت 5 تعدادي از شركت كنندگان در تظاهرات با حمله نيروهاي انتظامي به منازلشان بازداشت شدند.

جمعيتي چند هزار نفري در ساعت 10 صبح در مقابل دانشگاه پيام نور سولدوز تجمع كرده و شعار سر مي دهند. براي برگزاري اين تجمع قبلاً مجوز لازمه اخذ شده بود ولي بعداً توسط فرمانداري لغو شده بود. تجمع كنندگان شعارگويان به سوي محل برگزاري نماز جمعه حركت مي كنند. گفته مي شد كه قرار است تا در پايان نماز جمعه جمعي بر عليه آمريكا و استكبار جهاني! شعار بگويند و فيلم آن به عنوان اعلام انزجار مردم سولدوز از حوادث روي داده از راديو و تلويزيون استاني پخش شود. مردم براي جلوگيري از اين اقدام به سوي محل برگزاري نماز جمعه حركت مي كنند كه در ميانه راه نيروهاي ضد شورش فرا رسيده و در جلوي مردم صف كشيده و از مردم مي خواهند تا متفرق شوند. مردم بي هيچ ترسي همچنان به پيش مي رفتند. فرمانده يگان ضد شورش به مردم مي گويد: (متفرق شويد، در غير اين صورت شليك خواهيم كرد. ما حكم تير داريم). مردم بي هيچ اعتنايي به پيش مي رفتند. در اين موقع يكي از نيروهاي اطلاعاتي به مردم نزديك شده و با ياد كردن سوگند مي گويد: (به طرف منزل امام جمعه برويم و خواسته هاي شما را بر آورده خواهيم كرد). بسياري از مردم در حاليكه قرآن در دست داشتند از خيابان دانشگاه به خيابان فتوحي رفتند. مردم در مقابل محل سكونت امام جمعه با صداي بلند مي گفتند: (آذربايجان، شهيدلرين موبارك). (ارسي) با يك نفر ديگر به نمايندگي از سوي مردم براي انجام مذاكره و گفتگو به ستاد رفتند. نمايندگان در خواستهاي مردم را به امام جمعه رساندند. درخواستهاي اساسي مردم اينها بودند:

1- جان باختگان در حوادث اخير شهيد ناميده شوند. 2- همه بازداشت شدگان آزاد شوند. 3- از مردم سولدوز دلجويي شود.

اسامي بعضي از دستگير شدگان عبارتند از: مهندس قلي بناوند، پرويز محمدي، ميرعلي رضايي(مدرس زبان و ادبيات تركي)، علی جلالی(مدیر آموزش و پرورش و عضو کمسیون حل اختلاف) ، مهندس علوی(عضو شورای شهر نقده)، مهندس معين زاده و ...

به نمايندگان مردمي گفته مي شود كه ساعـت 15:30 در همينجا (منزل امـام جـمعه) جـمع شويـد تـا بازداشـت شدگان را تحويل بگيريد. سپس حجت الاسلام حيدري زاد امام جمعه شهر، شخصاً با بلندگـو به مردم مـي گويد: (به خداوند آسمان و زمين قسم مي خورم كه بازداشت شده ها را به شما تحويل مي دهيم و خواسته هايتان را بدون جواب نخواهيم گذاشت).

وقتي كه در ساعت 15:30 مردم جمع شدند، كسي از منزل امام جمعه گفت كه نيم ساعت ديگر صبر كنيد تا بازداشت شدگان را تحويل بگيريد. پس از گذشت نيم ساعت هيچ خبري نشد. باز گفتند به خدا قسم 1 ساعت مهلت دهيد تا بازداشت شدگانتان را بياورند. آنها تا ساعت 18 مردم را معطل نگه داشتند. بعداً معلوم شد كه يگان ضد شورش قوشاچاي (مياندوآب) از مقابله با مردم سولدوز خودداري كرده بود. نيروهاي مستقر در منزل امام جمعه دادن وعده منتظر بوده اند تا يگان ضد شورش از تهران برسد. يگان مذكور سراپا مجهز و مسلح از راه رسيد. آنها سوار بر موتورهايي بودند كه از فاصله 5 متري به مردم شوك وارد مي كرد و به زمين مي كوبيد.

نيروي ضد شورش كه در داخل ستاد مستقر شده بود، اقدام به پرتاب گازهاي اشك آور و شليك هوايي كرد. مردم كپسولهاي اشك آور را برداشته و به داخل ستاد مي انداختند. بعضي از جوانان از قبل با الكل و بنزين بمبهاي دستي ساخته و آماده كرده بودند. نيروهاي ضد شورش درب ستاد را باز كرده و مي خواستند بيرون بيايند. ولي مردم با پرتاب بمبهاي دست ساز مانع بيرون آمدن آنها مي شدند. براي مقابله با گازهاي اشك آور و جلوگيري از سوزش چشمها چندين تاير لاستيك در مقابل ستاد به آتش كشيده شد.

بالاخره نيروهاي ضد شورش از ستاد بيرون آمده و در فاصله 500 متري از مردم قرار گرفتند. آتش و دود همه خيابانهاي اطراف را فرا گرفته بود. درگيري ميان مردم و نيروهاي ضد شورش از سر گرفته شد. مردم با پرتاب سنگ مقابله مي كردند. درگيريها به كوچه كشيده شد. نيم ساعتي طول نكشيد كه تعداد نيروهاي ضد شورش 10 برابر شدند. يگانهايي از استانهاي لرستان و فارس آورده بودند. به هيچ كس از زن و كودك ترحم نمي كردند. همه را به شدت كتك مي زدند. آنها با شكستن درب و پنجره به خانه هاي مردم وارد شده و پس از كتك كاري اهالي منزل وسايل خانه را مي شكستند. مردم حوالي ساعت 20 وقتي با فشار نيروهاي نظامي به كتابخانه طباطبايي واقع در خيابان فتوحي رسيدند، آنجا را به آتش كشيدند. نيروهاي ضد شورش نتوانستند مردم را متفرق كنند. حوالي ساعت 21 دو ميني بوس كه حامل نيروهاي سپاه بود، نيروهايش را در مقابل كتابخانه طباطبايي پياده كرد. آنها با تيراندازي به سوي مردم هجوم برده و آنها را به كوچه ها راندند. مردم در برابر رگبار گلوله ها به خانه ها پناه مي بردند. در پايان يك روز ديگر كه سراسر جنگ و گريز خياباني بود، سه نفر ديگر شهيد شده و بيش از 50 نفر زخمي شدند. حضور دختران و شيرزنان ترك سولدوزي در بطن حوادث و پيشاپيش صفهاي مبارزه و مقاومت بسيار چشمگير بوده است. زنان بلافاصله به سراغ مجروحين رفته و آنها را از صحنه درگيريها دور مي كردند. آنها همچنين با روحيه بخشي، جوانان را به مقاومت بيشتر در برابر تهاجمات نيروهاي انتظامي تشويق نموده و با جمع آوري سنگ كه تنها وسيله دفاعي مردم بود، مردم را ياري مي كردند. نيروهاي نظامي تا دندان مسلح حكومتي در طول چند روز جنگ و خونريزي با اعمال خشونت بار و بي ترحم خود چهره واقعي آپارتايد فارس را به نمايش گذاشتند.

روز شنبه 6 خردادماه 1385:

 

روز شنبه بازار براي چهارمين روز متوالي تعطيل بود. مردم براي دفاع از حقوق خود مي خواستند ساعت 18 در مقابل ستاد (محل سكونت امام جمعه) تجمع كنند. وقتي مردم از خانه هاي خود به خيابانها آمدند، با انبوه نظاميان و نيروهاي ضد شورش مواجه شدند. خيابانها مملو از نيروهاي نظامي بود و تجمع بيش از دو نفر هم غير قانوني اعلام شده بود. در بعضي موارد پراكنده چندين نفر اقدام به سر دادن شعار كردند كه بلافاصله توسط نيروهاي نظامي بازداشت و منتقل شدند.

در طول چهار روز درگيري بين نيروهي نظامي و مردم بيش از 14 نفر شهيد شدند. حداقل 200 نفر مجروح شدند كه 100 نفر از آنها به اورميه منتقل و در بيمارستانهاي عارفيان (بيمارستان سپاه) و بيمارستان امام خميني بستري شدند. بيش از 200 نفر از اهالي غيور سولدوز بازداشت شدند كه پس از تحمل چندين روز زندان با قرار وثيقه آزاد شدند. با اينحال بعضي از دستگير شدگان تاكنون در زندان به سر مي برند. سايت اينترنتي (بازتاب) وابسته به حكومت در روز جمعه تعداد جان باختگان را 6 تن اعلام كرد و لي پس از ساعاتي تعداد را 4 نفر اعلام كرد! فرمانده نيروي انتظامي استان آذربايجان غربي نيز ضمن تأييد تنها 4 كشته از زخمي شدن تعدادي از نيروهاي نظامي سخن راند.

پس از وقوع حوادث فاجعه آميز سولدوز بسياري از نيروهاي نظامي شركت كننده در سركوب مردم به شهرهاي ديگر از جمله اورميه منتقل شدند. بعضي از عاملان جنايت در سولدوز از ترس انتقام مردمي همچنان با چندين محافظ به سر مي برند. گفته مي شود كه فرماندار شهر سولدوز به دليل عدم برخورد شايسته و مدبرانه از مسببين حوادث قلمداد شده و از سوي مراجع و مقامهاي فوق مورد مؤاخذه قرار گرفته است. كـميـته اي متشكل از مسؤلين قضايي و نمايندگان مجلس شورا براي بررسي مسايل پيش آمده به سولدوز رفته و با جمعي از اهالي و اعضاي شوراي شهر به گفتگو نشستند. تاكنون از نتايج و روند بررسيهاي مذكور هيچ گزارش و خبري منتشر نشده است!